من اگر بودم در کنارِ عمره‌ی دانش‌جویی، بلوچستان دانش‌جویی راه می‌انداختم. شناخت بسیاری از جوانان ایرانی از اهل سنت، شناخت سعودیایی است. یعنی ما به جای شناخت اهل سنت کرد و ترکمن و بلوچ، به جای شناخت شافعی و حنفی و حنبلی، با وهابی سعودی آشنا شده‌ایم که برای مبارزه با تشیع آموزش دیده است. هیچ چاره‌ای نداریم غیر از آن که فرصت شناخت اقوام و مذاهب را فراهم کنیم. بلوچستان بایستی تبدیل بشود به یکی از مناطق جدی گردش‌گری ایران. نه فقط با نگاه اقتصادی که اتفاقا با نگاه فرهنگی. اگر راهیان نوری داریم که قرار است از جنگ پیشینی عبرت بگیرند، بایستی راهیان نوری داشته باشیم که از منازعاتِ پسینی پیش‌گیری کنند. اگر می‌شد در فرهنگ نیز مانند فقه فتوا داد، فتوای فرهنگی نیاز بود که واجب کند هر ایرانی هر سال دست کم پنج بار در مسجدی که به غیرمذهب‌ش نماز می‌خوانند، به طریق مذهب خود نماز بخواند. هر ایرانی هر سال دست کم پنج بار با دوستی خارج از مذهب خود، تماس بگیرد و گپ بزند. هر ایرانی دست کم پنج بار به یاد بیاورد که چه اقوام و چه مذاهبی، هم‌وطنِ او به حساب می‌آیند. هر ایرانی دست کم پنج‌ بار سعی کند خودش را، مذهب‌ش را و قومیت‌ش را -بدون تبلیغ- به دیگران معرفی کند... و البته قبل از آن هر ایرانی بیاموزد که با مخالفان سیاسی خود گپ بزند! شهید شوشتری جان داد تا بدانیم که نگرش معتدل وحدت‌گرا شهید خواهد شد، نه عمل‌گر تندرو که وجودش به نفع تندروی است. شهید شوشتری جان داد که در تهران "بزرگ‌راه بلوچستان" داشته باشیم نه "بزرگ‌راهِ شوشتری"!

برگرفته از سایت رضا امیرخانی