انا لله

مگر چقدر می شناختمت؟ مگر چقدر از همان شب که  آمدم خیمه تا برای سلامتی ات متوسل شوم به آستان حضرات خوبان می گذرد؟ چرا صبر نکردی؟ چرا بیشتر نماندی که بیایم از نزدیک ببینم کسی که می گویند در کوچه ای که منزل دارد بوی عطر خاصی می آید، کیست؟ این همه بی قراری برای چه بود؟ چه کسی اینقدر عزیز بود برایت و برای چه کسی اینقدر بی تاب بودی که... دلم قرار می خواهد. قرار ندارم. زود بود برای رفتن،حاج آقا مجتبا!

تهران بی تو... تهران باتو

خودم هرچه فکر کردم چیزی به ذهن و قلمم نیامد درباره آیت الله مجتبی تهرانی بنویسم. متن محمدرضا زائری را بخوانید که خوب می نویسد و می داند چگونه بنویسد درباره استادش.


http://www.tabnak.ir/fa/news/294087/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-