گمشده است
کاش این روزه ها نتیجه بدهد.
صبر، ای صبر عزیز!
من گم شده ام. پیدایم کن!
کاش این روزه ها نتیجه بدهد.
صبر، ای صبر عزیز!
من گم شده ام. پیدایم کن!
سلام نماز را که داد سرش را گذاشت زمین؛ روی مُهر. مثل همیشه زیر لب خواسته هایش را تکرار کرد. آنقدر امیدوارانه و مطمئن که انگار آرزوهایش کنار دستش اند و کافیست دستش را دراز کند و برداردشان. دست هایش را دراز کرد و با بغض گفت:" من اینایی که گفتم رو می خوام ازت. تو بزرگ منی. سرپرست منی. من جای بچه ی نداشته تم. هوامو داشته باش. من بچه تم!"... و بغضش شکست.
مبادا باد پاييزي بيايد
دوباره فصل بيچيزي بيايد
تمام شعر مولانا فدايت
دعا كن شمس تبريزي بيايد!*
ديشب بعد از مدتها دلم ميخواست در خيابانهاي نارمك قدم بزنم و چراغانيها و طاق نصرت ها و شوق مردم را تماشا كنم و خوشحال باشم از اين كه هستي و جمعيتي را اميدوار كردهاي به زيستن و به اين كه دلشان ميخواهد بيشتر زندگي كنند تا شايد ببينندت. در اين زمانهي بي هاي و هوي لال پرست، هيچ چيزي ارزشمندتر از اميد نيست. ممنون كه اميدوارمان ميداري. بسيار بسيار ممنون!
*شعر از سیدحبیب نظاری