درباره نامه حسام الدین مطهری به رضا امیرخانی

حسام الدین مطهری اخیرن نامه ای در وبلاگش منتشر کرده که مخاطب آن رضا امیرخانی است. این نامه از جهاتی قابل توجه است.

اول این که گرچه خیلی از ما مشتاق رخ دادن چنین اتفاقی هستیم اما شاید و حتمن امیرخانی هم ملاحظاتی دارد. مثلن از وقتی ریاست انجمن قلم را کنار گذاشت دیگر هیچ سمتی هیچ کجا نگرفت. این به زعم من یعنی ناامیدی از زمین سوخته ی  فرهنگ و دل بستن به باغچه ی مستقلی که لااقل هر دوسال یکبار درخت کاغذی اش به بار می نشیند و چه پربرکت هم.  و دیگر این که در فضای فعلی٬ ایجاد پایگاهی نظیر لوح چندان راحت نیست. اولین خوان آن هفت خوان٬ مساله ی مالی است. مساله ای که احتیاجی نیست درباره اش حرفی بزنم .همه ی ما اهالی فرهنگ بیش از هر چیز دیگری گرفتارش هستیم. من  از این حرکت حسام به شدت حمایت می کنم. هر طور و هر قدر که بتوانم. ضرورت ایجاد پایگاهی نظیر لوح یا خانه کتاب اشا٬ آنقدر روشن است که استدلال نمی خواهد. ولی انتظار  این هست که امیرخانی اگر (زبانم لال) درخواست حسام را اجابت نکرد٬ لااقل پاسخ نامه را بدهد و این انتظار از حسام الدین مطهری هم هست که پاسخ را در وبلاگش ذیل نامه منتشر کند.

لباسي براي يك كتاب


اين‌كه چرا اميرخاني پرخواننده‌ترين كتابش را از انتشارات "سوره" بيرون كشيده و در "افق" تجديد چاپ كرده است به خودش مربوط است. قطعاً دلايل قابل پذيرشي هم دارد. اما نمي‌توانم خوشحال نباشم از اينكه جلد اين كتاب نسبت به جلد قبلي‌اش بهتر است. امروزي است و نشان مي‌دهد كه رمان است. مخاطب ناآشنا را به خريد ترغيب مي‌كند و مخاطب قديمي را مي‌برد در فضاي كتابي كه دوستش داشته. ماجراي انار يكي از نقاط عطف اين رمان است كه دست‌مايه‌ي طراح جلد قرار گرفته و با اجراي نو و ماهرانه‌اي كه دارد حس دوست‌ داشتن يك كتاب را در مخاطب برمي‌انگيزاند.