بر آستان جانان

خانه‌های آن كسانی می‌خورد در، بیشتر
كه به سائل می‌دهند از هرچه بهتر ، بیشتر

 

مرقدت ضرب‌المثل‌های مرا تغییر داد
هركه بامش بیش، برفش... نه! كبوتر، بیشتر*

*

شوقی دارم کمیاب. دلم از پاهایم، هم سبکتر است و هم زرنگتر. هنوز راه نیفتاده، خیلی وقت است رسیده به مشهدش. به دلم حسودی می کنم.

 

* شعر از حسین رستمی

 

حسرتنامه

همه­ی وقتش، همه­ی وجودش را قرآن گرفته. انگار که افتاده باشد توی حوض آیه­ها و از سر تا پایش آیه بچکد. انگار نیت که کم است؛ عزمش را جزم کرده باشد تا برای قرآنی که مظلوم است کاری کند. قرآن هم که کتاب منزل است. نازل می­شود بر ذهن و ضمیرش و از آنجا به نوک انگشتانش، به کلیدهای کیبورد. حسرت می­پاشد به دلم.

خدا گاهی چیزی می­دهد به بعضی­ها که به همه­ی نداشته­های ما می­ارزد.

 

پاره‌هایی از «کيمياي سعادت» غزالی

و رسول گفت: «صبر، يک نيمۀ ايمان است و روزه يک نيمۀ صبر است»

و گفت: «اگر صبر مردی بودی، مردی کريم بودی و خدای تعالی صابران را دوست دارد»

و گفت: «از بزرگی صبر است که خدای تعالی وي را عزيز بکرد و به هرکسی نداد، الا اندکی به دوستان خويش»

و گفت: «اندک‌تر چيزي که به شما داده‌اند يقين است و صبر؛ و هرکه را اين هر دو داده‌اند، گو باک مدار»

و گفت: «وحی آمد به داود که در اخلاق به من اقتدا کن و از اخلاق من اين است که من صبورم»

و گفت: «صبر گنجی است از گنج‌های بهشت»

بدان که صبر خاصه آدمی است که بهايم را صبر نيست که بس ناقصند.

 

 

چراغ های حاشیه ی بزرگراه

آدمی­زاد محتاج موعظه است. باید هر از گاهی برود پای منبر وعظ و خطابه یک آدم روشن ضمیر بنشیند تا حالش کمی بهتر شود؛  یا روحانی باصفا و قابل اعتمادی را بیابد و در خیابان با او هم قدم شود. یا کتابی بخواند که تمام صفحاتش نصیحت است؛ یا فایل سخنرانی فلان استاد را گوش کند یا... انتخابش به خودتان بستگی دارد و احوالتان. اما من می­گویم این ها لازم­اند. آدمی­زاد محتاج موعظه است. موعظه گاهی معجزه می­کند. مثل چراغ­های حاشیه­ی بزرگراه می­شود که نقطه به نقطه کنار هم قرار گرفته­اند و در امتداد جاده مسیر را نشان می­دهند. راه را گم نمی­کنی با این چراغ­ها. تصادف هم. به شرطی که حواست جمع باشد.

 

بودنی ترین

 

مبادا باد پاييزي بيايد

دوباره فصل بي‌چيزي بيايد

تمام شعر مولانا فدايت

دعا كن شمس تبريزي بيايد!*

ديشب بعد از مدت‌ها دلم مي‌خواست در خيابان‌هاي نارمك قدم بزنم و چراغاني‌ها و طاق نصرت ها و شوق مردم را تماشا كنم و خوشحال باشم از اين كه هستي و جمعيتي را اميدوار كرده‌اي به زيستن و به اين كه دلشان مي‌خواهد بيشتر زندگي كنند تا شايد ببينندت. در اين زمانه‌ي بي هاي و هوي لال پرست، هيچ چيزي ارزشمندتر از اميد نيست. ممنون كه اميدوارمان مي‌داري. بسيار بسيار ممنون!

*شعر از سیدحبیب نظاری