To be or not to be

این پست را چهارشنبه یکم مرداد ۱۳۹۳ نوشتم. همان وقتی که غزه زیر آتش اسرائیل بود. بد ندیدم به مناسبت فردا که روز قدس است، بازنشر کنم.

من نمی فهمم این خط کشی ها را. این مرزبندی های از موضع دانای کل. این که بگویند در راهپیمایی روز قدس شرکت نکنید چون حکومتی است. و جواب نمی دهند چه چیزی در این مملکت حکومتی نیست. وقتی زیر پرچم جمهوری اسلامی زندگی می کنی و از پول رایج حکومت خرج می کنی و حتی حاضر نیستی از یارانه ات بگذری با این استدلال احمقانه که "پول نفت مان است و حق مان"، و... حالا حرف از این می زنی که راهپیمایی باید خودجوش باشد؟ حالا که حتی مرشدین تو دعوتت می کنند به وحدت ملی و تحمل صدای مخالف، تو داری حرف از چه می زنی؟ گیرم که دعوت به راهپیمایی از سوی دولت و فراتر از آن، حکومت باشد؛ ببین هدف خودت چیست؟ و ببین حکومت چه بهره برداری از این راهپیمایی می تواند بکند؟ همه کسانی که در راهپیمایی روز قدس شرکت می کنند آیا موافق صد درصد حکومت اند؟ همه مستضعف اند؟ مستکبر اند؟ عوام اند؟ اصلاً الان موقع تسویه حساب سیاسی است؟ همین الان که چند کیلومتر آن طرف تر دارد به سان برگی که می افتد، جانی خاموش می شود؟ 
پیش روی تو دو راه بیش نیست. یا موثرتر از راهپیمایی، کاری بلد باشی و بکنی یا بنشینی پشت مانیتور و قهوه ات را بگذاری کنار دستت و برای دیگرانی که می خواهند کاری کنند، برای حماقتشان، نادانی شان و بی سوادی شان غصه بخوری و نهی شان کنی. 
برادر! خواهر! رفیق! 
اگر کاری نمی کنی لااقل ادا درنیاور. قهوه ات سرد شد!

اوجب واجبات

من اگر بودم در کنارِ عمره‌ی دانش‌جویی، بلوچستان دانش‌جویی راه می‌انداختم. شناخت بسیاری از جوانان ایرانی از اهل سنت، شناخت سعودیایی است. یعنی ما به جای شناخت اهل سنت کرد و ترکمن و بلوچ، به جای شناخت شافعی و حنفی و حنبلی، با وهابی سعودی آشنا شده‌ایم که برای مبارزه با تشیع آموزش دیده است. هیچ چاره‌ای نداریم غیر از آن که فرصت شناخت اقوام و مذاهب را فراهم کنیم. بلوچستان بایستی تبدیل بشود به یکی از مناطق جدی گردش‌گری ایران. نه فقط با نگاه اقتصادی که اتفاقا با نگاه فرهنگی. اگر راهیان نوری داریم که قرار است از جنگ پیشینی عبرت بگیرند، بایستی راهیان نوری داشته باشیم که از منازعاتِ پسینی پیش‌گیری کنند. اگر می‌شد در فرهنگ نیز مانند فقه فتوا داد، فتوای فرهنگی نیاز بود که واجب کند هر ایرانی هر سال دست کم پنج بار در مسجدی که به غیرمذهب‌ش نماز می‌خوانند، به طریق مذهب خود نماز بخواند. هر ایرانی هر سال دست کم پنج بار با دوستی خارج از مذهب خود، تماس بگیرد و گپ بزند. هر ایرانی دست کم پنج بار به یاد بیاورد که چه اقوام و چه مذاهبی، هم‌وطنِ او به حساب می‌آیند. هر ایرانی دست کم پنج‌ بار سعی کند خودش را، مذهب‌ش را و قومیت‌ش را -بدون تبلیغ- به دیگران معرفی کند... و البته قبل از آن هر ایرانی بیاموزد که با مخالفان سیاسی خود گپ بزند! شهید شوشتری جان داد تا بدانیم که نگرش معتدل وحدت‌گرا شهید خواهد شد، نه عمل‌گر تندرو که وجودش به نفع تندروی است. شهید شوشتری جان داد که در تهران "بزرگ‌راه بلوچستان" داشته باشیم نه "بزرگ‌راهِ شوشتری"!

برگرفته از سایت رضا امیرخانی

نقطه سر خط

بعد از مدت ها که بلاگفا مثلاً مشغول توسعه ی زیرساخت هایش بود، آمده ام و می بینم چندتا پست آخرم توی وبلاگ هست ولی توی کنترل پنل نیست! یعنی اگر کسی آمده باشد و نظری داده باشد، هیچی به هیچی! حالا نه که خیلی اینجا فعال بوده باشم یا نوشته هایم چیز دندان گیری بوده باشد ولی حرفی بوده که بر مبنای حس آن لحظه نوشته شده. و حالا... | از نو باید بنویسم؛ بسم الله الرحمن الرحیم